الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

68

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

به‌علاوه بشر از قديم‌ترين ايام ، نظامات حيرت‌آور جهان را مىديده است ، وجود خود را با تشكيلات منظم و دقيق مشاهده مىكرده است ؛ همين كافى بوده است كه اين فكر را در او به‌وجود آورد كه اين تشكيلات منظم و اين حركات مرتب همه از مبدأ و منشأ مدبّر و دانا و خودآگاه ناشى مىشود يا نه ؟ اكنون مىگوييم آيا با وجود اين عوامل عقلانى و منطقى باز بايد در جست‌وجوى يك عامل اجتماعى و يا روانى باشيم ؟ مسلّماً همان‌طورى كه در متن آمده است : « فرضاً اثبات وجود خدا فطرى نباشد ولى اصل بحث از خدا فطرى است » . پس دربارهء اين‌كه بشر چرا از خدا بحث كرده و مىكند نبايد در جست‌وجوى عامل ديگرى غير از استعداد منطقى و عقلانى بود . مىگوييم آن‌چه مسلّم است اين است كه از روزى كه تاريخ نقلى نشان مىدهد و يا از طريق تاريخ طبيعى و باستان‌شناسى يا كنجكاوىهاى علمى از روزگارهاى ماقبل التاريخ به‌دست مىآيد ، بشر از اولين روزهاى پيدايش خود هرگز در اين موضوع يعنى خداى جهان آرام نگرفته و پيوسته به جست‌وجو و كنجكاوى از آن پرداخته و هميشه مبارزهء اثبات و نفى در اين باب بر پا بوده است . بدين معنا كه يك عده منكر خدا بوده‌اند ، جمعى در مقام اثبات برآمده‌اند و همواره دربارهء مبدأ عالم بحث و گفت‌وگو در بين گروه‌هاى مختلف بوده است و پيوسته پرسش‌هايى مطرح مىكرده‌اند كه آيا جهان خدايى دارد يا طبيعت آن را ساخته و يا مولود صدفه و اتفاق است ؟ آيا مرگ و ميرهاى آدميان به دست دهر و زمان و طبيعت است يا اهريمن ، آيا يزدان خالق خيرات است ؟ اهريمن خالق زشتىها يا خير ؟ وانگهى اگر خداى حكيم و رحيمى در كار است پس اين همه مصائب و ناكامىها از كجاست ؟ بالأخره حس كنجكاوى و فطرت خداجويى آرام نمىگيرد تا شاهد مقصود را در آغوش بگيرد منكران خدا همواره با عقل و وجدان خود مبارزه مىكنند به‌قول مرحوم آيت‌اللَّه طالقانى رحمه الله كسانى كه كه خلاق جهان را قبول ندارند چگونه مىتوانند از نظر روحى به زندگى ادامه دهند وقتى كه سرنوشت انسان و جهان به‌دست طبيعت خشن و ماده كور و بىرحم باشد ، بشر نبايد راحت و آرام داشته